محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

52

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

آغازى داشته است ؛ زيرا در اين صورت ، حادث تلقى مىشود . همچنين خداوند به اين معنا آخر است كه پس از فناى همه چيز ، او همچنين باقى است ؛ چه اين‌كه واجب الوجود است . بنابراين خداوند از قبل و در بعد همواره اول و آخر است . ( و يكون ظاهرا قبل أن يكون باطنا ) خداوند در آن واحد آشكار و پنهان است ؛ نشانه‌هاى روشن بر بودنش و بزرگىاش آشكارند و او خود از دسترسى خردهاى كوتاه ما پنهان است . ( كلّ مسمّى بالوحدة غيره ، قليل ) وحدت براى غير خدا نشانه ضعف و اندكى است ؛ اما او در قدرت و عزت و جاودانگىاش واحد و يگانه است . ( و كلّ عزيز غيره ذليل ) عزت خداوند ذاتى است و عزت ديگران ، از او سرچشمه مىگيرد و او هرگاه بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد . از اين‌روى گفته مىشود كه هر كس عزّتش را از غير خدا بگيرد ، ذليل و خوار مىشود . « 1 » ( و كلّ قوىّ غيره ضعيف ) نيروى خداوند ذاتى است و نيروى ديگران از او سرچشمه مىگيرد . از اين روى مىگويند كه هيچ نيرو و توانى جز به واسطه خداوند و الا و بزرگ نيست . ( و كلّ مالك غيره مملوك ) همه چيز از آن خداوند است و او است كه پادشاهى را به ديگران مىبخشد و هرگاه بخواهد از آنها باز پس مىگيرد . در سخن ديگرى از امام عليه السّلام آمده است : « هيچ چيز از آن خود نداريم ، جز آن چه او به ما داده است . » « 2 » ( و كلّ عالم غيره متعلّم ) علم خداوند عين ذاتش است . ( و كلّ قادر غيره يقدر و يعجز ) او از انجام هيچ كارى ناتوان نيست و بر همه چيز چيرگى دارد و هيچ چيز بر او چيره نيست .

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 7 / 195 ؛ عيون الحكم و المواعظ : 444 ؛ غرر الحكم : 8217 . ( 2 ) . « و لا نملك إلّا ما ملّكنا » حكمت : 398 .